جانم فداي رهبر

این وبلاگ بروز رسانی نمیشود.برای ورود

 به وبلاگ اصلی برروی لینک زیر 

  (جانم فدای رهبر) کلیک کنید.

 

جانم فدای رهبر



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 15:01 :: توسط : علی
شهيد علي تجلائي

وصیّت نامه سردار رشید اسلام شهید علی تجلائی

 بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به رهبر کبیر انقلاب امام امت و نائب برحق امام زمان (عج) و فرزند حسین (ع) و امید مستضعفان و امید بینوایان و پدر یتیمان و فرزندان شهداء ، سلام بر تو ای آیت خدا و ای حجت زمان سلام و درود محمد و آل محمد (ص) بر تو باد که ملت ما را از خواب غفلت چندین ساله بیدار کردی و هدف ما را در این نهضت به ما نشان دادی و طریق وصول به هدف را و سکوت را و راه قیام و انقلاب را و راه میدان مبارزه را شناساندی ، ای امام و ای رهبر امت و ای پدر روحانی که با بیان خود نفس طاغوتی ما را تزکیه نمودی ، بدان « تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم و تا آخرین دم حیاتم مقلد و ماموم تو هستم به خدا سوگند یک لحظه از این عهد و پیمانی که با تو بسته ام نظرم بر نخواهد گشت و آخرین خونی که از بدنم بیرون ریزد نقش خمینی رهبر خواهد بست . زیرا که من این وفاداری را از مکتب کربلا ، از پرچمدار ابا عبدالله (ع) آموخته‌ام و عینیت این وفاداری را از سیدمان و مولایم شهید آیت الله بهشتی آموخته ام. و ای امام امت و ای امید مستضعفان بدان که من مقلد و مطیع امر تو که همان اطاعت از رسول خدا محمد (ص) است می‌باشم و تا آخرین قطره خونم  سرباز تو و تو فرماندهم خواهی ماند .

 

پیام به پدر و مادر :

 

    پدر و مادر عزیزم که غم اندوه شهادت برادرم مهدی از دل شما بیرون نرفته لیکن مبادا از شهادت من و برادرم متاثر شوید و هر چه گریه می‌کنید گریه بر مصیبتهای سرور شهیدان و  اهل بیت او بکنید ... ای پدر و مادرم خوشحال باشید که در سایه برنامه های تربیتی اسلام توانستید فرزندانی را در خط ولایت و امامت بپرورانید و همچو ابراهیم ، اسماعیل خود را به قربانگاه کربلای ایران و به انقلاب   اسلامی که همان تداوم انقلاب انبیاء است نثار کنید و اما  پدر و مادرم نه تنها بر مهدی و من و دیگر شهیدان گریه نکنید بلکه گور و مزار ما را هم جستجو مکنید ما همگی در آغوش  هم و  در کنار همدیگر و در یک بستر و یک رختخواب آرمیده ایم و اما  پدرم و مادرم مبادا که شهادت ما شما را به عنوان خانواده شهید دچار غرور کند که این عین غلبه شیطان به قلب و روح انسان است و نیز شما اجر خود را در از  دست دادن ما و گریه بر ما نخواهید ، بلکه بر آن باشید قدم در راه ما و در صراط اسلام بگذارید و امام عزیز را تنها مگذارید و در این راه بیندیشید که ما برای چه شهید شدیم و چه راهی را برای رسیدن به مقصود و معبود خود برگزیدیم و در آخر از زحماتی که در طی چندین سال برای تربیت من و برادرانم و خواهرانم کشیده اید تشکر و سپاسگزاری می کنم و از شما می‌خواهم که با لطف و بزرگی خود حق مادری و پدری که بر گردن من دارید مرا حلال کنید و دعا  کنید که خداوند متعال از گناهانم در گذرد .فرزند شما علی

 پیام به همسر :

 همسرم می‌دانم پس از من بایستی مشکلات زیادی را در تربیت و بزرگ کردن فرزندانی بدون پدر متحمل گردی ، در مرحله اول مژده‌ای دارم به شما خانواده‌ام و دخترانم مریم و حنانه عزیزم و آن بشارت بزرگی است برای شما که خداوند رحمان اگر توفیق شهادت نصیب این بنده گنهکار بنماید آنچنان وعده فرموده سرپرست اصلی شما خداوند متعال خواهد بود که این نعمت و رحمت شامل کمتر خانواده ای می‌شود و تو همسر و فرزندانم حتماً شکر این را بجا آورید و شکرانة این نعمت همان صبر و استقامت در برابر مشکلات و عبودیت کامل به درگاه خداوند متعال می‌باشد .

 

 امیدوارم ضمن تربیت صحیح دخترانم بایستی مسئولیت پیام‌رسانی خود را به عنوان همسر یک شهید و به عنوان یک زن مسلمان انقلابی حزب الهی در کنار شغل مادریت با تمام حرکاتت ، با تمام اعمالت و با صبر و بردباریت در برابر انبوه مشکلات و با خشمت و نفرتت بر علیه کفر جهانی به انجام رسانی ، زیرا پیام خون و مظلومیت شهدا توسط شما شیرزنان به گوش جهان برسد تا به یاری خداوند متعال و امام زمان (عج) و فرماندهی و رهبری پیامبرگونه امام خمینی (ره) زمینه تشکیل حکومت جهانی اسلامی برای ظهور آقا امام زمان (عج) فراهم گردد . به جامعه نشان بده که چگونه می‌توان در عمل پیرو حضرت فاطمه زهرا (ع) و دخترش زینب سلام الله علیها بود ، و هم مادری خوب بود و هم پیام‌رسانی آتشین که پیامش تاریخ بشریت را تکان دهد .

 آخرین پیام شهید :

رفتن به جبهه و دفاع از کیان اسلام و قرآن برای مردان خدا تکلیف و امتحان بزرگی محسوب می‌شود زیرا جبهه آزمایشگاه مردان خداست تا کفر و شرک و الحاد و نفس از بنیان ریشه‌کن گردد و برای  این آزمایش بایستی از تمام وابستگی مادی و غیر خدا گسست و عاشقانه بسوی خدا شتافت البته این به آن معنی نیست که من به خانواده‌ام ،‌ پدر و مادرم  و فرزندانم علاقه ندارم بلکه در عین علاقة شدید به شما همیشه سعی کرده‌ام که وابسته به شما نباشم تا بتوانم در راه احیای دین خدا دست از علایق خود به راحتی بردارم و بدانید که از بدو انقلاب رسیدن به لقاءالله و ریخته شدن خونم در پای درخت اسلام برایم اصل بوده و هست و جبهه آسانترین و نزدیکترین صراط برای رسیدن به هدف است . البته باید بدانید هیچ جنگیدن و پیروز و با شکست ظاهری برایم اصل نبوده و نیست بلکه هدف تعهد در مقابل خداوند متعال و تسلیم شدن محض به درگاه باریتعالی برایم نهایت بوده .

  وقتی همه فهمیده‌اند که می‌خواهم به عنوان تک تیرانداز در عملیات شرکت کنم مرا نصیحت می‌کنند و مشکلات زندگی و فرزندانم را به من گوش‌زد می‌کنند و سعی می‌کنند تجربه‌ای و مسئولیتم را برایم بزرگ جلوه بدهند و القا کنند که برای سپاه و انقلاب و جنگ لازمتر هستم ولی همه باید بدانند که حرف من چیز دیگری و هدفم هدف والائی است زیرا توفیق شرکت در مدرسه عشق و (بسیج) باارزش و نتیجه‌بخش خواهد بود ، زیرا ارزشهائی که از شرکت در جنگ به دور از مسئولیتهای دنیوی برای یک فرد رزمنده ساده نصیب می‌شود خارج از بحث و فکر عقل بشر حاکی است و تو همسرم و خانواده‌ام اگر نتیجه شرکت در جهاد و دفاع از اسلام را بدانید باور کنید نه شما بلکه هیچ مرد مسلمانی حاضر به ماندن در خانة خویش نخواهد بود که من نتایجی بطور خلاصه برایتان می‌نویسم تا عظمت این راه و علت وابستگی قلبی مرا به جبهه‌های جنگ مشخص نماید . در « مجمع البیان » است که رزمندگان در راه خدا هنگامی که تصمیم می‌گیرند و همت می‌گمارند تا به جبهه‌های جنگ بروند خداوند برائت آنها را از آتش می‌نویسد زمانی که برای رفتن به سوی جبهه جنگ مجهز و آماده می‌شود خداوند در برابر ملائکه نسبت به چنین انسانهایی افتخار می‌کند . در میدان نبرد برای هر روز از عبادت رزمندگان در راه خدا پاداش عبادت هزار مرد را که هزار سال خدا را عبادت کرده‌اند نوشته می‌شود ، که هر روزهای سال برابر عمر دنیا می‌باشد در زمانی که رزمندگان در راه خدا در مقابل دشمن قرار می‌گیرد علم اهل دنیا از محاسبه میزان ثوابشان قطع می‌گردد .

 پس بدانید که جبهه برای مردان خدا خیلی زیباست زیرا هر چه در آن بینی نور خداست و صحبت شهادت و ایثار ، حرف ، حرف شهادت و آنچه بینی چهره مردان مصمم و جوانان معصوم که با تمام وجودشان برای تکلیف الهی در رفتن به خط مقدم سعی می‌کنند بر یکدیگر پیشی گیرند حال قضاوت کنید که انسان چگونه می‌تواند مصاحبت و برادری چنین انسانهائی را نادیده بگیرد . و اما نهایت سخنم طلب رحمت از خداوند متعال برای برای شما خانواده‌ام ، همسرم ، پدر و مادرم است و درخواست حلالی این بنده گنهکار و معصیت‌کار و اما از تمام رزمندگان بخصوص برادران لشکر عاشورا و سپاه منطقه پنج و قرارگاه خاتم الانبیاء می‌خواهم که مرا حلال کنند زیرا دیگر برایم قلباً‌ الهام شده که این بار اگر خداوند رحمان و رحیم بخواهد فیض شهادت نائل خواهد آمد لذا دیگر منتظر من نباشید چون من به دیدار معشوق خود و در صورت لیاقت به دیدار سرور آزادگان اباعبدالله الحسین و شهدای کربلای حسینی ایران شتافته‌ام فقط التماس دعا و طلب بخشش و عفو ازدرگاه خداوند متعال دارم و فقط از هر دو خانواده می‌خواهم که در تربیت و نگهداری خانواده‌ام و بخصوص دخترم مریم و حنانّه عزیزم کوشش و دقت لازم را بنمائید .                                                                            والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 علی تجلائی



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 14:55 :: توسط : علی
گروه تفحص

خاطره ای از گروه تفحص

تفحص«به ياد شهداي گمنام»

در طلائيه كار مي كرديم،برای مأموريتی به اهواز رفته بودم،عصر كه برگشتم ديدم بچه ها خيلی شادند،اونها سه شهيد پيدا كرده بودند كه فقط يكی از آنها گمنام بود،بچه ها خيلی گشتند،چيزی همراهش نبود،گفتم يك بار هم من بگردم،اون شهيد لباس فرم سپاه به تن داشت،چيزی شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را به خود جلب كرد،خوب دقت كردم ديدم يك تكه عقيق است كه انگار جمله ای روی آن حك شده است،خاك و گلها را كنار زدم،رويش حك شده بود«به ياد شهداي گمنام»ديگر نيازی نبود دنبال پلاكش بگرديم،

می دانستيم اين شهيد بايد گمنام بماند،خودش خواسته!

پس از عمری از آن گمنام بی مرقد           پلاكی كاش از اروند می آمد



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 14:55 :: توسط : علی
نامه پدر به دخترش

درددل های موسی اسكندری با دخترش

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا ابا عبدالله و علی الارواح التی بفنائك عليك منی سلام الله جميعا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزيارتكم السلام علی الحسين و علی علی بن الحسين و علی اولاد الحسين و علی اصحاب الحسين

السلام عليكم ايها الشهداءجميعا و رحمة الله و بركاته.

اما بعد،سلام بر دختر كوچكم،مهديه جان.

ان شاالله وقتی اين سطور را بخوانی كه اسلام با عزت و سربلندی بر تمام كفر جهانی سيطره يافته؛كربلا و قدس آزاد شده باشد و مسلمين از زير يوغ اين ابرقدرتان و نوكران دست نشانده شان در منطقه آزاد و رها شده باشند.

دخترم!چند روز پيش كه از مادرت خداحافظی كردم و به طرف جبهه می آمدم،در ميان راه به ياد تو بودم.موقع آمدنم تو هنوز در خواب بودی.آمدم بالای سرت و تو را بوسيدم و بوئيدم نگاه به چهره ی معصومت كه همچون ملكی آرام خوابيده بودي خداحافظي كردم و از تو جدا شدم.در اين چند سال،بارها از مادرت و پدر بزرگ و بي بي ئداحافظي كردم به اميد اينكه ديگر برنگردم؛ولي مقدرات الهي بر اين تقدير بود كه بنده،اين خاطي سيه روز،دست از پا درازتر به خانه برگردم.در هر حال،نمي دانم اين نامه را كه براي تو

مي نويسم،خداوند چه نقشه اي براي من كشيده است!شايد خودم باشم و اين نامه را براي تو بخوانم و براي تو از نزديك اين قصه را كه مي خواهم برايت بگويم باز گويم.شايد هم اگر خدا عنايت كند،به خيل شهدا بپيوندم.در هر حال،ما راضي به رضاي او هستيم،هر آنچه كه دوست بخواهد،عشق است و اين رمز پيروزي و سعادت در دنيا و آخرت است.

دخترم!مي داني كه نامت را چگونه انتخاب كرديم؟با مادرت كه گفتگو مي نمودم قبل از تولدت بنايمان اين بود كه اگر نوزاد و هديه خداوند به ما پسر بود،اسمش را مهدي بگذاريم و اگر دختر بود،مهديه،كه الحمدالله والمنه،خداوند شما را برايمان هديه آورد و ما تشكر كرديم و شكر خدا را نموديم كه خداوند اين هديه را به ما عطا كرد.ان شاء الله كه توانسته باشيم؛و مادرت توانسته باشد(و خودت هم)در حفظ و حراست و تزكيه و طهارت مستمر اين هديه ي خداوند موفق و مؤيد باشد.

دخترم!در هر حال،برايت نگفتم؛به اين خاطر اسمت را مهديه گذاشتم كه ياد و خاطري از عموي شهيدت،مهدي عزيزمان كه 2سال پيش از تولدت شهيد شده بود در كانون خانواده گرم و زنده و به ياد ماندني باشد.نمي داني كه چه عمويي بود،يك دور گرانبهايي بود كه براي خاطر اسلام به دست اين از خدا بي خبران به شهادت رسيد.

دخترم!عمويت به دنبال شهادت دوست بسيار عزيزش محسن كه –با هم درس مي خواندند و كار مي كردند-در عمليات فتح المبين شهيد شده بود،به شهادت رسيد و پس از چهل روز يكي از بهترين دوستان عمويت به نام محمد علي هم شهيد شد.پس از آن هم دوست روحاني ديگرش لنگ باف به شهادت رسيد.

دخترم !پس از آن خيلي از دوستان و رفيقان عمويت به دنبال او رفتند.يك شب مادرت به خواب ديده بود كه مهدي و محسن دم در يك باغي ايستاده اند و يكي يكي شهدا را وارد مي كنند و يكي از آنان لنگ باف بود كه در عمليات والفجر مقدماتي شهيد شد.

دخترم!پس از آن،خزايي دوست جون جوني مهدي به شهادت رسيد.بچه هاي خوب

ديگه اي مثل:«بايماني،حبيب،پيماني،بزرگ زاده»و خيلي هاي ديگر به شهادت رسيدند. الان هم كه اين نامه را دارم مي نويسم،چند تا از دوستان ديگرش كه با هم عكس هم گرفته بودند،مثل برندكام،خليل علاف،و دايي خودت احمد رستگار،مظلوم،پر كار،ساكت،پرتلاش و خموش به شهادت رسيدند.

دخترم!رفتن بچه ها خيلي سخته و ماندن بدون آنان سخت تر و ناگوارتر.آخه آدم به چه چيزي به دنيا دلخوش باشه!موقعي كه مي بيند بچه ها مثل كساني كه چند سال باش بودن يكي يكي مي رن،چطور آدم راضي مي شه بمونه.در هر حال،برات مي خوام صحبت كنم كه چرا اينها را شهيد كردن.چرا اينها را كشتند؟چرا اينها را قطعه قطعه كردند؟مي دوني دايي يت مثل حسين(ع)سر نداشت.او را طوري زدند كه سرش رفته بود و صورتش مشخص نبود.مادرت براي آخرين بار موقعي كه دايي يت را در قبر گذاشتن رفت و تن بي سر برادرش را ديد؛گريه ميكرد و مي گفت:چرا نبايد من براي آخرين بار صورت نازش را ببينم.اما براي اسلام صبر و استقامت نمود.همان شب يا شبي ديگر برادرش را به خواب مي بينه كه مي گه:من جام خيلي خوبه اگه مي دونستي،هيچ ناراحت نمي شدي.

دخترم!بچه هاي زيادي را از ما كشتند دوستاي زيادي از بابات را از بين بردند.بابات آنها را بدرقه كرده بود.با آنها روبوسي كرده بود.رفتند و برنگشتند.پيش خدا رفتند؛براي اسلام و براي قرآن.

دخترم!نمي داني چه غوغايي است الان،همين الان كه دارم توي سنگر برايت اين نامه را مي نويسم،و شايد الان تو گهواره،توي رختخواب كوچكت خوابيده باشي،صداي

توپخانه ي آن لعنتي ها مي آيد.صداي گلوله هايي كه منفجر مي شوند.نمي داني كه اينجا چه خبر است!ان شاءالله فيلم هايي را كه دايي قهرمانت در اوج معركه گرفته بود،خواهي ديد.مي بيني كه بچه ها چه حماسه هايي را آفريدند.

دخترم!تو بايدافتخار كني كه عمويت و دايي يت شهيد شدند براي اسلام،اگر قسمت شد و من هم شهيد شدم،بايد همه جا با افتخار بگي من دختر شهيدم من رسالت خون شهيد را بر دوش دارم.دخترم اگر من شهيد شدم وظيفه و مسئوليت تو خيلي سنگين تر مي شه گو اينكه همين الان هم سنگين بايد باشد.در هر حال تو بايد مثل حضرت زينب(ع)آن چنان آمادگي داشته باشي كه در اوج فشار و سختي ها فرياد بزني؛سخنراني كني؛كلاس قرآن بگذاري.براي زنده نگه داشتن ياد شهدا و مطرح شدن اسلام و قرآن در جامعه و پياده كردن ارزشهاي اسلامي تو خيلي كارهاي ديگري بايد انجام بدهي.

دخترم!عزيز كوچكم!من به مادرت گفته ام و چندين بار گفته ام كه سعي كند،حتي المقدور روزي يك جزء قرآن را برايت نوار بگذارد تا الان كه نمي تواني و كوچكي كه بخواني،گوش هاي تو با صداي قرآن آشنا بشه،اخت بگيره،تا تو همين طور كه بزرگ

مي شي،گوشت و پوست تو رگ و خون تو با قرآن و صداي دلنشين قرآن عجين بشه تا تمام وجودت با قرآن آشنا بشه.بدنت و جسم مطهرت كه بزرگ مي شه هر روز با قرآن رشد پيدا مي كنه.دخترم!به مادر گفتم كه بايد مهديه حافظ قرآن بشه تا فرداي قيامت شفيع باباش بشه؛آخه بابات خيلي گناه كاره بابات به خداوند خيلي بدهكاره اگه تو و مادرت،بابا بزرگ و بي بي خوبت شفيع بابايت نشيد،معلوم نيست كه فرداي قيامت چه بلايي به سرش مياد.دخترم!خيلي حرف دارم؛ولي خسته ام و نمي توانم زياد بنويسم.فقط اين را بگم كه خون اين بچه ها،براي قرآن و زنده شدن قرآن روي زمين ريخت.

دخترم!نمي دانم ز كجا شروع كنم؟برايت بگم كه چه بلايي بر سر ما آوردن؛چقدر ما را اذيت كردن؛ما را تحت فشار قرار دادند؛فقط به خاطر اينكه مي گفتيم:بايد قرآن در جامعه زنده بشه و پياده بشه.ان شاء الله اگر فرصتي باقي موند،يك شب ديگر برايت مي گم كه چقدر از بزرگامون رو كشتند؛چقدر از ماها را محبوس كردند،به زنجير كشيدند،لاي ديوار گذاشتند ،سوزاندند،در به در كردند،تبعيد كردند،آواره بيابانها كردند،تنها به جرم حقگويي و اسلام خواهي .دخترم!تو بايد قرآن را بشناسي،پيامبرها را بشناسي،علي مظلوم را بشناسي،حضرت زهرا(ع)را بشناسي،بايد امامان مظلوم را بشناسي،علماي بزرگ ما را همچون علامه حلي و مقدس اردبيلي و مجلسي و خميني را بشناسي،تو بايد بهشتي و مطهري ودستغيب را بشناسي،تو بايد شهدا را بشناسي.تا بتواني رسالت بزرگت را انجام بدهي؛تا بتواني-بابات را وروح بابات را خوشحال كني تا بابات ازت راضي بشه.

دخترم!خداحافظ تا فرصت بعدي.والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 14:55 :: توسط : علی
وصيتنامه شهيد هنانيان

وصيت نامه شهيد بزرگوار غلامعلی ( موسی ) هنانيان
ان الله يحب الذين يقاتلون فی سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص .
با سلام و درود به زعيم عاليقدر ، خليل دوران ، بت شكن زمان افتخار اهل ايمان ، سند خون شهيدان
روشنگر رزمندگان ، رسوا كننده شيطان و درهم كوبنده صدام و صداميان ، امام خميني . و سلام بر
شهيدان راه خدا كه لباس رزمشان كفنشان گشت كه گمنام شهيد شدند . و سلام بر تمامی رزمندگان راه دين و اسلام كه با ايثارشان پشت دشمن را به خاك ماليدند .
راهی را كه من انتخاب كرده ام با فكر و خردی دانا و با گوش و چشمی باز انتخاب نموده ام . اين راه راه حسين سالار شهيدان است ، راه غفاريها ، رجائيها ، باهنرها و بهشتی عزيز است ، بهشتی كه آن بدن تكه تكه شده اش مرا ياد كربلای ديگری از كربلای ايران می اندازد لذا من هم ميخواهم راه اين عزيزان را بروم كه ثمره و آثار انقلاب هستند و رسالتی پس سنگين بر دوش خود دارند . خدايا من به جنگ شيطانكهای كوچكی آمده ام كه قدرتهای بزرگ از او حمايت ميكنند . خدايا از تو خواستارم كه اين سعادت را به من بدهی تا شمعی سوزان باشم و تا آخر بسوزم و به راه
رزمندگان روشنايی بخشم تا راهی كربلا بشوم .من از قيد بندها گسسته ام و از تمام ماديات و دنيا دست شسته ام و به اسلحه شهادت مجهز شده ام تا به فرق ماديات بكوبم كه كوبيده ام و به جبهه آمده ام اگراين سعادت ( يعنی شهادت ) نصيب و عايد من شد كه هيچ . ما می رويم تا خط امام بماند و از تمامی رزمندگان هم ميخواهم كه راه امام عزيز و صادقم را بروند . در پايان سخنی با پدرم دارم . پدرجان بخاطر زحمتهای 17 ساله ام از شما متشكرم اگر در طی اين مدت نادانيها و كارهای خلافی از من سر زده كه شما را ناراحت كرده از شما معذرت می خواهم و اميدوارم كه مرا به بزرگی خودتان ببخشيد و مرا حلال نمائيد . پدر عزيزم در تداوم انقلاب تا آنجا كه ميتوانيد ضد انقلاب را سركوب كنيد.

 و اما تو مادر زينب گونه ام به خاطر شب نخفتن ها و تربيت صحيح و پرورش فكر من كه سهم بخصوصی داشته ای ممنون هستم مادرم مادر عزيزم مبادا در سوگم گريه كنی من هم علی اصغر و علی اكبر و قاسم گونه راهم را انتخاب كرده ام و بدرجه رفيع شهادت نائل گشته ام .

و شما ای برادرانم اگر در طی اين مدت از من بدی ديديد و يا اگر شما را رنجاندم بايد بدانيد كه من برای
 شما زحمت می كشيدم و ميخواستم به انحراف كشيده نشويد كه اميدوارم مرا ببخشيد و حلالم كنيد . برادران عزيزم شما اميدهای انقلاب هستيد ثمره خون شهيدان شما هستيد با بدست گرفتن تفنگ به زمين افتاده ام ضد انقلاب را سركوب كنيد و نگذاريد كه سنگر من خالی بماند .
برادران عزيزم شما با ادامه دادن راه من راه حسين سالار شهيدان و ياری كننده رزمندگان را خواهيد رفت.
 و اما سخن آخرم با خواهرانم است. ای خواهرانم در سوگ من هيچ گريه نكنيد مبادا دشمنانم را خوشحال كنيد. همچون زينب زندگي كنيد. از تمام دوستان و آشنايان و فاميلها برای من حلاليت بگيريد. در خاتمه توصيه ميكنم كه اين چند كلمه را بر سر مزار من بنويسيد .
 توحيديان سلاح صبر دارند.
 ما ميرويم خط امام بماند.

 خدايا خدايا تا انقلاب مهدی خمينی را نگه دار .
 " موسی هنانيان "



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 14:55 :: توسط : علی
میلاد امام هادی(ع)
باعرض سلام خدمت همه دوستان وتبریک ولادت با سعادت امام هادی(ع) این دوبیت شعر را تقدیم می کنم به امام زمان(عج)

خوش آن دل كز عزل دارد ولای حضرت هادی(ع)

                                  خوش آن سر كو بسايد رخ به پای حضرت هادی(ع)

دلا گر رستگاری خواهی از هول صف محشر

                                 نما از حق طلب ظل لوای حضرت هادی(ع)               (ژولیده نیشاپوری)

 برای مشاهده زندگی نامه امام هادی(ع) به ادامه مطلب بروید



ارسال شده در: سه شنبه 6 مرداد 1389 :: 14:55 :: توسط : علی
صفحه قبل 1 صفحه بعد
درباره وبلاگ
آرشيو وبلاگ
1389
آخرین مطالب